تماس با ما

موبایل: 2565 038 0912

دفتر تهران: 2565 2842 021

دفتر گرگان: 2565 3233 017


تا به امروز با موسسان استارت آپ زیادی کار کردم. نمی توانم بگویم که آنها لزوما خوشحال تر هستند چون شروع استارت آپ پر از استرس است. مساله ی اصلی این است که آنها به حقیقت انسان بیشتر نزدیک شده اند...

بدن ما به طور طبیعی برای خوردن غذاهایی که در حال حاضر در دنیا تولید می شود ساخته نشده است. در حقیقت هیچ کدام از ما به اندازه ی کافی به تمرینات بدنی نمی پردازیم. این قضیه حتی در نحوه ی کار کردن ما به خوبی نمایان است : یک شغل معمولی برای ذهن می تواند به اندازه ی شکر و آرد سفید برای بدن مضر باشد.
من بعد از سالها کار کردن با موسسان استارت این قضیه را درک کردم. تا به امروز با بیش از 200 موسس استارت آپ ها کار کرده ام و متوجه یک تفاوت اساسی بین برنامه نویس هایی که روی پروژه های خودشان کار می کنند با برنامه نویس های شاغل در شرکت ها شده ام. این حرف لزوما به این معنی نیست که موسسان استارت آپ ها خوشحال تر هستند. شروع یک استارت آپ کاری استرس زا است. می توان به این قضیه از این دید نگاه کرد که بدن شما به هنگام دویدن نسبت به زمانی که روی مبل نشسته اید و شیرینی می خورید، شادی بیشتری را تولید می کند.  
با اینکه بیشتر ما شیوه ی کار کردن موسسان استارت اپ را غیر طبیعی می دانیم اما شیوه ی کار کردن آنها به حقیقت اساسی انسان نزدیک تر است. سال گذشته مدت زمانی را در افریقا سپری کردم و حیوانات وحشی زیادی را در طبیعت دیدم که قبلا تنها در باغ وحش ها می دیدم. تفاوت بین آنها غیر قابل باور بود. شیرهایی که در طبیعت زندگی می کردند حداقل 10 برابر بیشتر از شیرهای باغ وحش زنده به نظر می رسیدند. انگار دو گونه متفاوت حیوان بودند. من معتقدم که کار کردن انسان برای خودش می تواند به اندازه ی زندگی کردن شیر در طبیعت برایش زندگی بخش (شادی آور) باشد. زندگی در باغ وحش آسان تر است، اما این زندگی ای نیست که آنها (شیرها) برایش ساخته شده اند.
درخت ها
چه بخشی از کار کردن برای شرکت های بزرگ غیر طبیعی است؟ حقیقت این است که انسان ها برای کار کردن در گروه های به این بزرگی ساخته نشده اند. چیزی که در طبیعت متوجه آن می شوید این است که هر گونه از حیوانات در گروه هایی با اندازه ی مشخص زندگی می کنند. بابون ها در گروه های 20 نفره زندگی می کنند، شیرها در گروه های ده نفره. انسان ها هم می توانند در گروه ها به فعالیت بپردازند. طبق مطالعات و تحقیقات و تجربه ی خودم توانسته ام به اندازه ی ایده ال برای این گروه ها دسترسی پدا کنم : گروه های 8 نفره به خوبی فعالیت می کنند. گروه های 20 نفره به سختی مدیریت می شوند و یک گروه 50 نفره به هیچ وجه نمی تواند به خوبی فعالیت کند.

بدون شک انسان ها برای کار کردن در گروه های چند صد نفره ساخته نشده اند. با این وجود – به خاطر دلایلی که بیشتر به پیشرفت تکنولوژی مرتبط است تا طبیعت انسان – افراد زیادی در قالب گروه های صد نفره و هزار نفره برای شرکت های بزرگ کار می کنند. این شرکت های بزرگ به وضوح می دانند که گروه های بزرگ نمی توانند فعالیت مناسبی را داشته باشند. به همین خاطر این گروه های بزرگ را به گروه های کوچکتر تقسیم می کنند تا کیفیت فعالیت بالاتر برود. اما برای مدیریت این گروه های کوچکتر یک موقعیت شغلی جدید باید ایجاد شود. مدیران بخش
همیشه این گروه ها به شیوه ی درختی مدیریت می شوند. رئیس شما نقطه ی حیاتی درخت است که سایر افراد به او مرتبط می شوند. این شیوه باعث می شود که در رده های بالاتر مدیریت، مدیر شما به عنوان نماینده ی کلیه ی افرادی که در گروه کوچک شما قرار دارند معرفی شود. یک گروه ده نفره ی مدیران تنها شامل 10 فرد معمولی نیست که به شیوه ی طبیعی کار کنند. این گروه به تنهایی متشکل از چند گروه است. برای اینکه یک گروه ده نفره مدیران بتواند طوری کار کند که هر کدام از مدیران تنها به عنوان یک شخص در نظر گرفته شوند، گروه زیر نظیر آنها باید شیوه ای را پیش بگیرد گویی کل گروه نماینده ی یک شخص است. در این حالت مدیر یک شخص و کل گروه زیر نظرش نیز یک شخص در نظر گرفته می شوند.
در حقیقت این امکان وجود ندارد که یک گروه بتواند طوری رفتار کند گویی یک شخص است اما در شرکت های بزرگ کارها طوری برنامه ریزی می شود که این فشار به کارمندان مشغول در هر بخش وارد می شود. هر کسی که تا به حال در یک شرکت بزرگ کار کرده باشد این احساس را به خوبی درک می کند. شما به راحتی می توانید تفاوت کار کردن برای یک شرکت با 100 کارمند و یک شرکت با 10000 کارمند را متوجه شوید، حتی اگر گروه شما شامل 10 نفر باشد.
شربت ذرت
یک گروه ده نفره در یک شرکت بزرگ، در اصل یک گروه غیر واقعی هستند. تعداد کسانی که با آنها ارتباط دارید درست است اما بخش گمشده ای هم وجود دارد: خلاقیت فردی. به عنوان مثال در قبیله هایی که در طبیعت زندگی می کنند همیشه رئیسی وجود دارد اما این لزوما به این معنی نیست که رئیس به اعضای قبیله بگوید که چه کاری باید انجام دهند.
این عیب رئیس شما نیست. مشکل اصلی این است که در ساختار درختی، گروه شما به عنوان یک شخص مجازی در نظر گرفته می شود. بنابراین کار کردن در یک گروه ده نفره در یک شرکت بزرگ همزمان هم خوب به نظر می رسد و هم بد. از نظر ظاهری کار کردن در چنین گروهی درست به نظر می رسد، اما نکته ی گمشده ای در این قضیه وجود دارد. کار کردن در یک شرکت بزرگ درست همانند شربت ذرت با فراکتوز بالاست. ممکن است برای شما برخی ویژگی های خوبی داشته باشد اما به طور فاجعه انگیزی فاقد موارد ضروری است.
غذا یک مثال فوق العاده برای نشان دادن مشکلات اساسی درباره ی شغل های معمولی است. به عنوان مثال  برای بیشتر برنامه نویس ها، کار کردن برای شرکت یک هدف پیش فرض است. اما این چه قدر می تواند بد باشد؟ غذا این قضیه را به ما نشان می دهد. اگر به طور تصادفی در یک منطقه از امریکا قرار بگیریم، تقریبا همه ی غذاهایی که در اطراف ما پیدا می شوند برای سلامتی ما مضر هستند. بدن انسان ها برای خوردن آرد سفید، شکر، شربت ذرت با فراکتوز بالا و .. ساخته نشده است. اما اگر مواد تشکیل دهنده ی یک سبد خرید خود از فروشگاه را در نظر بگیرید متوجه می شوید که بخش زیادی از این محصولات را این مواد تشکیل می دهند. "غذای معمولی" برای بدن شما به شدت مضر است.
اگر این "غذاهای معمولی" اینقدر بد هستند، پس چرا تا این حد مشهور هستند؟ برای این قضیه دو علت وجود دارد. یک علت سریع آماده شدن این غذاها است. ممکن است بعد از خوردن یک پیتزای کامل تا چند ساعت احساس خواب آلودگی کنید اما خوردن تکه ی اول لذت زیادی دارد. علت دوم بحث بازاریابی آن است. فست فودها بازار خوبی دارند اما سبزیجات چنین بازاری ندارند. به همین خاطر فست فودها می توانند ارزانتر باشند و این باعث می شود هزینه ی زیادی برای بخش بازاریابی آن در نظر گرفته شود.

اگر مردم بخواهند بین دو نوع ماده ی غذایی که یکی ارزان و مشهور بوده و در کوتاه مدت جذاب باشد و دیگری که گران قیمت و مبهم بوده و در طولانی مدت جذاب باشد، یکی را انتخاب کنند. فکر می کنید انتخاب اصلی کدام خواهد بود؟
همین قضیه در مورد کار هم صادق است. بیشتر فارغ التحصیلان دانشگاه ام ای تی می خواهند در شرکت هایی نظیر گوگل یا مایکروسافت کار کنند. علت این کار این است که این برند ها شناخته شده هستند و این یک انتخاب امن محسوب می شود. این روش کار کردن درست همانند پیتزایی است که برای نهار می خوریم و مضرات آن در آینده معلوم می شوند. در حالیکه موسسان و کارمندان اولیه ی استارت آپ ها به شیوه ای زندگی می کنند که یک انسان حقیقی باید زندگی کند.
برنامه نویس ها
مشکلاتی که گریبانگیر کارمندان شرکت های بزرگ است بیشتر از همه دامن برنامه نویس ها را می گیرد، چون هدف برنامه نویسی ساخت چیزهای جدید است. فروشندگان هر روز از شیوه ی مشابهی برای راضی کردن مشتریان برای خرید استفاده می کنند. مسئولان بخش پشتیبانی به سوال های تقریبا تکراری پاسخ می دهند اما از برنامه نویس ها انتظار می رود که هر روز چیزهای جدیدی را خلق کنند. و وقتی یک برنامه نویس عضو شرکتی باشد که آزادی هر کس در مجموعه رابطه ی عکس با اندازه ی گروه داشته باشد، خلق چیزهای جدید باعث ایجاد فشار بیشتر به برنامه نویس می شود.
این قضیه حتی در خلاق ترین شرکت ها هم مشاهده می شود. به تازگی با شخصی صحبت کردم که قصد داشت بعد از فارغ التحصیلی از کالج، استارت آپی را تاسیس کند. اما به جای این کار به شرکت گوگل رفت و فکر کرد که در آنجا چیزهای بیشتری را یاد خواهد گرفت. اما کار کردن در این شرکت انتظاراتش را برآورده نکرد. برنامه نویس ها تنها با انجام پروژه ها یاد می گیرند، اما او به خاطر اینکه شرکت اجازه ی کار روی چنین پروژه هایی را به او نمی داد نتوانست آنها را پیش ببرد. در این حالت تنها توانست بخش کوچکی از کارهای مورد نظرش را انجام دهد. او معتقد بود که با تاسیس استارت آپ خودش می توانست چیزهای بیشتری را یاد بگیرد، بعد از شروع استارت آپ، حتی با وجود اینکه تمام مسئولیت های استارت آپ از جمله برنامه نویسی به عهده ی خودش بود اما در این حالت می توانست هر کاری که بخواهد را بدون هیچ محدودیتی انجام دهد.
در این رابطه یک قانون کلی وجود دارد. اگر اجازه نداشته باشید روی ایده های جدید کار کنید، به طور طبیعی ذهنتان مانع بروز این خلاقیت ها خواهد شد و بالعکس،  به این معنی که اگر آزادی کامل داشته باشید که هر کاری می خواهید انجام دهید، ایده های خلاقانه ی بیشتری به ذهنتان خواهد رسید. پس کار کردن برای خودتان باعث می شود که ذهنتان خلاق تر شود درست مثل یک سیستم اگزوز بی نقص که باعث بهبود عملکرد موتور می شود.
کار کردن برای خودتان تنها به معنی راه اندازی استارت آپ خودتان نیست. اما برای کمک به یک برنامه نویس که می خواهد بین یک شغل معمولی و یا شروع استارت آپ خودش یک تصمیم بگیرد، باید گفت که شروع استارت آپ امکان یادگیری بیشتری را فراهم می کند.
برای تعیین اندازه ی آزادیتان می توانید از میزان بزرگ بودن شرکتتان استفاده کنید. اگر شرکت خودتان را تاسیس کنید بیشترین آزادی را خواهید داشت. اگر جزو ده کارمند اولیه باشید تقریبا به اندازه ی موسسان آزادی خواهید داشت. تفاوت بین یک شرکت 100 نفره با 100 نفره در این زمینه خیلی زیاد است.
اما کار کردن برای یک شرکت با سایز کوچک به معنای آزادی نیست. در این حالت مسئولان اصلی این شرکت ممکن است شیوه ی شرکت های بزرگتر را دنبال کنند و همان وضعیت را در شرکت پیاده کنند اما مساله این است که شرکت های بزرگ به واسطه ساختارشان چاره ای جز استفاده از این روش مدیریتی و اجرایی ندارند.
نتایج
این قضیه نتایجی را برای شرکت ها و کارمندان در پی دارد. یکی از علت های آن این است که فرآیند کارکرد شرکت ها با رشد بیشتر کندتر می شود، حتی اگر تمام تلاششان را بکنند تا روحیه ی استارت آپی را حفظ کنند. این یکی از نتایجی است که به واسطه ی ساختار شرکت های بزرگ به آنها تحمیل می شود.
یک شرکت بزرگ می تواند با استفاده نکردن از ساختار درختی از برخی از نتایج این قضیه در امان بماند. و چون طبیعت، محدودیت های مشخصی را برای اندازه ی گروه ها در نظر گرفته، تنها راهی که شرکت ها بتوانند از ساختار درختی فرار کنند این است که ساختاری نداشته باشند : هر گروه کاملا مستقل باشد، و هر بخش درست همانند قططعات یک بازار به صورت هماهنگ با یکدیگر کار کنند.
این شیوه تا به امروز در برخی از شرکت ها استفاده شده اما من تا به امروز شرکتی در بخش تکنولوژی را نمی شناسم که از این شیوه با موفقیت استفاده کرده باشد.
شرکت ها می توانند برای موفق شدن در این زمینه، شیوه ی "کوچک ماندن" را در نظر بگیرند. اگر حق با من باشد، پس حفظ کوچکی شرکت ها در هر مرحله می تواند بسیار سودمند باشد، مخصوصا برای شرکت های فعال در زمینه ی تکنولوژی. به همین خاطر استخدام ماهرترین و بهترین افراد اهمیت پیدا می کند. استخدام های اشتباه از چند جهت به شما ضرر می رسانند : این افراد کار کمتری انجام می دهند، و اندازه ی شرکت شما را بزرگتر می کنند چون برای حل مشکلات دیگر باید افراد بیشتری را استخدام کنید.
علت اینکه در گذشته به فارغ التحصیلان کالج پیشنهاد می کردم که بلافاصله بعد از اتمام درسشان، استارت آپ را راه اندازی نکنند به این خاطر بود که فکر می کردم به سرعت شکست می خورند. اما حقیقت این است که برنامه نویس های خلاق در صورت شروع استارت آپ خودشان می توانند چیزهای بیشتری را یاد بگیرند تا اینکه برای شرکت دیگری کار کنند. افراد زیادی هستند که بعد از بیست سالگی بدهکار می شوند و کم کم هزینه هایشان از در آمدشان بیشتر می شود. در صورت شکست استارت آپ حساب بانکیشان صفر باقی می ماند اما حداقل منفی نمی شود.
ما تا به امروز با موسسان زیادی کار کرده ایم و نکته ی جالب این است که الگوی ثابتی در بین آنها وجود دارد. در اصل کار کردن این افراد برای شرکتهای بزرگ هیچ سودی برایشان به همراه نداشته است. افرادی که بعد از اتمام دانشگاه و چند سال کار کردن برای یک شرکت استارت آپشان را راه می اندازند به نظر اعتماد به نفس و مهارت بیشتری دارند اما مساله این است که به اندازه ی سال هایی که کار کرده اند، سنشان هم بالاتر رفته است.
مشاهده ی تکرار مکرر چنین قضیه ای باعث شده که من به این باور برسم که شروع استارت آپ و یا حداقل کار کردن برای یک شرکت کوچک بهترین شیوه ی زندگی برای برای برنامه نویس ها است. موسسان استارت آپ ها اعتماد به نفس بیشتری دارند. ممکن است عجیب به نظر برسد اما معمولا حس خوشحالی و نگرانی را همزمان با هم دارند. این همان شیوه ی زندگی شیرانی است که در طبیعت زندگی می کنند.


سفارش طراحی سایت

سفارش طراحی سایت

google
yahoo
alexa
ebook
Baidu.com
Wikipedia
Blogger.com
Windows Live
Amazon.com
eBay
Bing
Ask
استانداری گلستان
f shdj, sefaresh, sefaresh .net, sefaresh.net, sthva, sthva nhj kj, sthva.kj, stthva.kj, xvhpd, آیفون, استفاده, اندروید, اپل, اپلیکیشن, اینترنت, باتری, بازار, خواهد, دستگاه, دوربین, سامسونگ, سفارش, سفارش دات نت, سفارش دات نت sefaresh.net, سفارش.نت, سیستم, طراح وب, طراحي وب سايت, طراحی, طراحی وب سایت, فناوری, مایکروسافت, موبایل, هوشمند, کاربران, کمپانی, گلکسی, گوشی, گوشی هوشمند, گوگل

نمایش تمامی تگ ها
بسته ویژه مدارس مدارس
بسته ویژه پزشکان پزشکان
بسته ویژه مهندسین مهندسین